من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ ! چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست

اکنون که میبینند خوارم،در امانم

 

دلبسته افلاکم و پابسته خاک

فواره ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

 

قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن آسان نیست ! آیا می توانم ؟!

 

از: فاضل نظری

 


سه‌شنبه 03 دی 1392 02:10 توسط fsalahi| ارسال نظر(0) |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران