من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

من همیشه فکر می‌کنم حادثه شکل قورباغه است. اولش تخم می‌ریزد و بعد یواش یواش از تخم می‌آید بیرون. وقتی بچه‌اش از تخم بیرون می‌آید دست و پا ندارد. فقط یک دم دراز و یک سر بزرگ گرد. مثل یک کدو حلوایی ولی خیلی خیلی کوچکتر. بعد شکلش کم کم عوض می‌شود. دست و پا پیدا می‌کند، گردنش تو می‌رود و دمش ناپدید می‌شود...

 

از جمشید خانیان (کتاب یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه کباب شده)

پی‌نوشت: با تشکر از دوست ِ از آن جهان برگشته‌مان (بانو معصومه السادات قریشی) برای ارسال این متن در حال احتضار! خداوندش خیر دهاد!


سه‌شنبه 27 اسفند 1392 14:40 توسط fsalahi| ارسال نظر(3) |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران