من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

باز هم غمی به دلم چنگ میزند

دارد به  شیشه عمرم سنگ میزند

باز هم از غمی بزرگ قلب من

با هق هق ابری ام آهنگ میزند

در هر تپش، چه آشنا، چه دور

به سادگی نگاهم انگ میزند

میترسم از همه،همه غیر از دلم

آنجا که هر کسی به خودش رنگ میزند

بر من چه رفت که از خود بریده ام؟

من من میپوسد و زنگ میزند

یاد روزهای ناتمام و تاریکم

زخمی عمیق به دل تنگ میزند

خواهم گذشت از همه، بیراهه ها

هرچند که راه به دلم سنگ میزند

 

 

 

باز هم غمی به دلم چنگ میزند

دارد به  شیشه عمرم سنگ میزند

باز هم از غمی بزرگ قلب من

با هق هق ابری ام آهنگ میزند

در هر تپش، چه آشنا، چه دور

به سادگی نگاهم انگ میزند

میترسم از همه،همه غیر از دلم

آنجا که هر کسی به خودش رنگ میزند

بر من چه رفت که از خود بریده ام؟

من من میپوسد و زنگ میزند

یاد روزهای ناتمام و تاریکم

زخمی عمیق به دل تنگ میزند

خواهم گذشت از همه، بیراهه ها

هرچند که راه به دلم سنگ میزند

 

 

دوشنبه 12 فروردین 1392 13:39 توسط fsalahi| ارسال نظر(0) |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران