من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

چشم که بستم

روشنایی مُرد.

و دانستم... آفتابی در من نبود.

...

تمام پرده‌ها را می‌کشم

و درزها را پر می‌کنم

شب نباید آفتاب را از من بگیرد.

آنقَدَر «شب» می‌بارم،

تا طلوع کند در من، «نور»...

 

 


دوشنبه 16 دی 1392 00:47 توسط fsalahi| ارسال نظر(1) |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران