من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
می گویم اما درد دل سر بسته تر بهتر بغض گلوی مردها نشکسته تر بهتر مردی که پیشت می نشیند خسته تر بهتر ابروی تو هر قدر ناپیوسته تر بهتر موهای تو آشفته و صد دسته تر بهتر موی تو وا باشد زبانم بسته تر بهتر از: حسین زحمتکش
وقتی که چای چشم پر رنگ تو دم باشد
در مکتب چشمت گرفتم کاردانی را
سخت است فتح کشوری که متحد باشد
از دور می آیی و شعرم بند می آید چهارشنبه 11 دی 1392
23:00 توسط fsalahi|
ارسال نظر(0)
|