من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
می چکد بر صفحه خط خطی ذهنم قطره های سکوت گاه و بی گاه... و انگار که می شویدم آرام ... زندگی را که ببندی زنده می شوی انگار و حسی که سرشار از شوق فراموشی است و پر از مرگ فردا دست می اندازد روی شانه ات و انگار که از تو جاری شود تا زمین پست سبک می شوی قطره قطره سبک می شوی و اگر کمی بیشتر بسته نگاهش داری پاهایت از زمین کنده می شود ... می چکد بر صفحه ی پاره پاره ی قلبم قطره های انتظار یکریز و بی امان و انگار که می کِشدم قد می کِشم اما کسی چه میداند که تا "تو" چقدر باید قد کشید ... می چکد بر من قطره قطره تو ...
دوشنبه 28 مرداد 1392
01:15 توسط fsalahi|
ارسال نظر(0)
|