من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 از بیکران خستگی پلک‌های غم

تا آبی شکوه لحظه پروانگی

خواهم دوید،  به دو پای بی‌قراری ام...

خواهم پرید،  به بال رهایی ام

 

 

خواهم گذشت از همه، حتی خودم

 

آنجا تو با منی...

 

نه ... آنجا فقط تویی..

 

آنجا تویی به بلندای آسمان

 

آنجا تویی به سبزی لبخند عاشقی

 

به نور نگاه مهربان خود

 

بتاب بر جاده تاریک " من "

 

از آن که بگذرم

 

دیگر رسیده ام...

 


 از بیکران خستگی پلک‌های غم

تا آبی شکوه لحظه پروانگی

خواهم دوید،  به دو پای بی‌قراری ام...

خواهم پرید،  به بال رهایی ام

خواهم گذشت از همه، حتی خودم

آنجا تو با منی...

نه ... آنجا فقط تویی..

آنجا تویی به بلندای آسمان

آنجا تویی به سبزی لبخند عاشقی

به نور نگاه مهربان خود

بتاب بر جاده تاریک " من "

از آن که بگذرم

دیگر رسیده ام...

سه‌شنبه 13 فروردین 1392 10:14 توسط fsalahi| ارسال نظر(0) |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید